تبليغاتX
قمادین
 
communication
 
 
 
 رسانه‌ها - دكتر عبدالله گيويان: ما، خواه به عنوان يك كارگزار رسانه يا به عنوان يك مخاطب، چگونه مي توانيم دنياي خود را ارزيابي كنيم و تصويري درست از آن به دست دهيم؟                                                
تاریخ درج: 16 آبان 1385 ساعت 18:01 تاریخ تایید: 16 آبان 1385 ساعت 18:07 تاریخ به روز رسانی: 16 آبان 1385 ساعت 18:07  
     
        
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:39  توسط Hassan Golbakhshi  | 

    
يكي از مهمترين وظايف و رسالت هاي روابط عمومي آشنايي مخاطبان و مشتريان با حقوق خودشان در مقابل خدمت يا كالايي كه دريافت مي كنند مي باشد؛ كه متأسفانه به دلايل متعددي اين وظيفه مورد غفلت واقع شده است.
     اگر هريك از طرفين يك ارتباط با هر هدفي نسبت به حقوق خود شناخت كافي داشته باشند در تنظيم روابط دچار اشكال نشده و بهتر مي توانند يكديگر را درك كرده و ميزان توقع خود از طرف مقابل را متناسب با همين حقوق تنظيم كنند.
     روابط عمومي ها به عنوان پل ارتباطي مخاطبان با سازمان، به هر ميزاني كه مخاطبان را با حقوشان نسبت به خدمات سازمان آشنا كنند، علاوه بر كمك به رفع فسادهاي رايج اداري، باعث تسهيل كار ارباب رجوع و توجه بيشتر كاركنان به وظايف خود و پرهيز از عدم پاسخگويي آنان خواهد شد و در مقابل انتظارات مخاطبان نيز متناسب با حقوقشان نسبت به سازمان و كاركنان آن تعديل و در نتيجه شأن و منزلت كارمند و در كنار آن تكريم ارباب رجوع به فعليت رسيده و روابط في مابين نيز تعريف شده و شفاف خواهد شد.
     البته بدون شك رسانه ها در اين مهم مي توانند نقش برجسته اي داشته باشند.

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 10:53  توسط Hassan Golbakhshi  | 

 تصادف یا تماس

نگاهی به فیلم Crashاز منظر ارتباطات میان فرهنگی

کارگردان: پل هاگیس.

فیلمنامه: رابرت مورسکو، پل هاگیس.

 بازیگران: ساندرا بولاک( جین کابوت)، دان چیدل( کارآگاه گراهام واترز)،

 مت دیلون(گروهبان رایان)، جنیفر اسپوزیتو(ریا)،

 ویلیام فیچنر(جک فلانگان)، برندان فریزر(ریچارد کابوت)،

 تندی نیوتن(کریستین)، رایان فیلیپه(سرکار هنسون)، شاون توب(فرهاد).

  محصول ٢٠٠٤ آمریکا، آلمان.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:38  توسط Hassan Golbakhshi  | 
نگاه به آينده، مورد توجه حوزه‌ها و شاخه‌هاي مختلف علوم بوده است. نگاه رشته‌اي و ميان‌رشته‌اي قلمروها و نظام‌هاي مطالعاتي گسترده‌اي را در خصوص مطالعات آينده بوجود آورده است (هال - 1969، دلپينو- 1996، فيلد - 1999، روزنو - 1999، بري - 2000، مورتيمور - 2001، تيلور - 2002). تصورات اوليه در مورد آينده‌انديشي. نگاه افسانه‌اي، جادويي و استثناء گرايانه بوده است، ولي به مرور حوزه‌هاي گسترده مطالعات علمي آينده با تكيه بر تفسير، پيش‌بيني مبتني بر قانون احتمالات شكل گرفته است (ميشل مارين - 2002). مطالعات آينده، هم با نگاه خرد به مقوله‌هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و سياسي، توجه كرده است و هم با نگاه كلان، روندهاي جهاني را در جهان آينده مورد بررسي قرار داده‌اند. بعنوان نمونه با همين نگاه كلان‌نگر، نوروين پيترز (2000) مجموعه مقالاتي در مورد آينده جهان در 2020 را كه محصول كنفرانسي است كه به مناسبت چهل‌وپنجمين سالگرد مؤسسة مطالعات علوم‌اجتماعي هلند برگزار شده است، جمع‌آوري و ويراستاري نموده كه در كتابي تحت عنوان «آينده‌هاي جهاني: شكل‌گيري جهاني شدن» به چاپ رسيده است. نويسندگان مقالات تلاش داشته‌اند كه تحليلي از روندهاي جهاني كه منجر به 2020 مي‌شود ارائه دهند. اغلب نويسندگان بر غيرقابل قبول بودن جهاني‌شدن ليبرال، تأكيد مي‌كنند و در عين حال مسير آينده‌ را در ساختار نظام سرمايه‌داري تحليل مي‌كنند. تنوع ديگر، مربوط به نظام‌هاي فكري و حوزه‌هاي آينده‌انديشي است. معرفت‌شناسان با نگاه متدولوژيك و بررسي قوانين تفسير و تبيين آينده، تلاش مي‌كنند، آينده‌انديشي را با نگاه فلسفي مورد بررسي قرار دهند (آلجيكا - 2003) و روش‌هاي مطالعة آينده را مورد نقد قرار دهند. از دل اين مطالعات، مطالعات انتقادي و مطالعات فراساختارگراها توليد شده است كه ضريب اطمينان بسياري از مطالعات آينده را به چالش كشيده است (بل - 1997 و هيج - 2002). آيندة سياست نيز حوزة ديگري از مطالعات مربوط به آينده است، كه تحت تأثير دو جهاني‌شدن‌ها (عاملي، 1382الف)، نهادهاي جهاني، تضادهاي اجتماعي و فرهنگي، بالا رفتن قدرت فردي (گيدنز - 2001)، سياست آينده را غيرمركزي و انتشار‌يافته (Pervaded) مي‌بينند (روزنو - 1999، بري -2000).
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:45  توسط Hassan Golbakhshi  | 

روشهای ساخت نظریه:

از دیدگاه ملوین مارکس چهار رویکرد برای ساخت نظریه به شرح زیر وجود دارد:

 

1) رویکرد الگوئی:که در آن تاکید بر مفهوم سازی ست.

2)رویکرد قیاسی:که در آن تاکید بر مفهوم سازی رسمی.عناصر مفهومی و تجربی است.

3)رویکرد کارکردی:که در آن بر عناصر مفهومی و تجربی به طور یکسان تاکید می شود.

4)رویکرد استقرائی:که در آن تلاش مطلق برای وحدت دانش تجربی است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:15  توسط Hassan Golbakhshi  | 
 نظریه تعامل گرائی نمادین از جورج هربرت مید .........

 

 بر اساس این نظریه انسانها در مقابل افراد،اشیاء و رویدادها بر اساس معانی که به آنها نسبت می دهندرفتار می کنند بدین معنا که وقتی افراد شرایط واقعی را توصیف کنند میدانند که پیامدهای بسیار واقعی هم در پی آن خواهد بود بدین ترتیب بدون زبان،تفکر،حس بودن و حضور اجتماعی در جامعه و در بین افراد وجود نخواهد داشت.

جورج هربرت مید در کتاب" ذهن، خود و جامعه" نظریه ی تعامل گرائی نمادین را بنیادی ترین نظریه های ارتباطات انسانی قرار می دهد که از بطن آن دو مفهوم الف) ارتباط آگاهانه انسانی ، ب) انعکاس درک حضور دیگران و رفتارشان منتج می شود. سنت این نظریه "اجتماعی، فرهنگی "ست.

((برای درک بهتر این نظریه دیدن فیلم های ( بانوی زیبای من / برناردر/آدم برفی ) پیشنهاد می شود))

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:11  توسط Hassan Golbakhshi  | 

نوشته: جلال مساوات

 

مختصري درباره ارتباطات و وسايل فني جديد ارتباطي – چند كلمه در اهميت ارتباط بطور كلي – مفهوم اطلاع و مفهوم ارتباط – دستگاههاي جديد ارتباطي و "نظريه ارتباطات" – انواع ارتباط – دستگاههاي ارتباطي و مسئله ارزشها – در روشني نظريه ارتباطات (فيزيولوژي و نظريه ارتباطات، روانشناسي و نظريه ارتباطات، زبانشناسي و نظريه ارتباطات) – زبان و اطلاع – "حشو" (ردوندانسي) در دستگاههاي ارتباطي – اختلال در دستگاههاي ارتباطي – يادداشتها – فهرست منابع و مراجع.

مختصري دربارة ارتباط و وسايل فني جديد ارتباطي

يا بعبارت ديگر بصورت اصلي پيام در مي آورد (قالب شكني مي كند) و آنرا به "مقصد" تحويل مي دهد.*

بشر موجودي اجتماعي است. معناي اين سخن اين است كه، بشر همواره بحال اجتماع زيسته و هيچگاه بحالت انفرادي زندگي نكرده است. البته بعضي نويسندگان از زندگي انفرادي بشر سخن گفته‌اند، ولي اين امر، تخيلي بيش نيست. آنها بر اساس اين تخيل داستانهايي نيز پرداخته اند – نظير داستان معروف "روبنسون كروزوئه" نوشته دانيل دفو[1] بهر جهت، امروز اين مطلب كه بشر از آغاز زندگي اجتماعي داشته مورد توافق عموم دانشمندان و متفكران است. حال وقتي بپذيريم كه بشر موجودي اجتماعي است در نتيجه آن بايد بپذيريم كه يكي از مهمترين مسائل زندگي اجتماعي بشر در تمام دوره ها، ايجاد ارتباط با همنوعانش بوده است. اما ارتباط البته نيازمند وسايلي است. صاحبنظران گفته اند كه مهمترين و كارآمدترين وسيلة ارتباط بين افراد بشر از بدو تاريخ تا امروز "زبان" بوده است و اين سخن درست است. "اختراع زبان" كه بي شك در شكلهاي ابتدائيش، با تشكيل نخستين جامعه هاي انساني همزمان بوده، در شكل تكامل يافتة خود يكي از مراحل بنيادي قوام و پيشرفت جامعة انساني بشمار مي آيد.

زبان، انتقال تجارب و آموخته هاي افراد جامعه را به يكديگر آسان مي كند و اين خود يكي از عوامل اساسي پيشرفت اجتماعي است.

علایم صوتی ...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:49  توسط Hassan Golbakhshi  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

1) کلمات را به سه دسته تقسیم می کنند: اسم ، فعل و حرف.

یک اسم به تنهایی می تواند معنا داشته باشد. مثلا کسی می پرسد « چه کسی زنگ زد؟ » ما هم جواب می دهیم « علی ». در اینجا کلمه « علی » که اسم است تنها آمده و به تنهایی دارای معناست.

فعل هم همینطور است. فعل هم به تنهایی دارای معناست. مثلا کسی می پرسد « علی رفته یا هنوز خونه است؟ » ما هم در جواب می گوییم « رفته ». باز هم می بینیم در اینجا کلمه « رفته » که فعل است به تنهایی دارای معناست.

اما حروف اینطور نیستند. حروف به تنهایی معنا نمی دهند. کلمه های « که ، و ، از ، را ...» به تنهایی نمی توانند معنا بدهند. حروف حتما باید یا همراه با فعل بیایند یا همراه با اسم. مثل « علی از من کتاب خواست ». در این جمله کلمه « از » دارای معناست به طوریکه اگر از جمله حذف شود جمله بی معنا می شود.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:44  توسط Hassan Golbakhshi  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

« انسان موجودی است اجتماعی » معنی این جمله چیست؟

 

« امپراطور فردريک ، فرمانرواي قرن سيزدهم امپراطوري مقدس ، مي‌خواست بداند که در زمان خلق نوع بشر ، در بهشت به چه زباني صحبت مي کردند : زبان عبري ، يوناني ، لاتين و يا زبان هاي ديگر. به دستور او گروهي از کودکان را از لحظه تولد تا هنگام زبان باز کردن ، از شنيدن صدای انسان محروم کردند. کودکان توسط دايه‌هايي بزرگ مي شدند که با تاکيد از آنان خواسته شده بود تا زماني که در کنار کودکان هستند ساکت باشند. همه شرايط آزمايش ، به خوبي رعايت شد. اما نتيجه چه بود ؟ همه بچه ها از بين رفتند.»[۱]

 --------------

(۱)

چرا انسانها برای حیات محتاج به « ارتباط » با یکدیگرند؟ چرا « من » برای حیات نیازمند به ارتباط با دیگر انسانها هستم؟ شاید بتوان جواب این سئوال را به کمک تحلیل خود مفهوم « ارتباط » داد. به این ترتیب که : اساسا مفهوم « ارتباط » وقتی آشکار می شود و « وجود » پیدا می کند که در مقابل یک چیزی ، چیزی دیگر قرار می گیرد. مثلا وقتی در مقابل ما ، یک گل یا یک پرنده ، قرار میگیرد ، ارتباط ما با آنها آغاز می شود و در واقع بین ما و آنها ارتباط به « وجود »[۲] می آید . در رابطه با انسانها نیز چنین است. یعنی همینکه در مقابل انسانی ، انسانی دیگر ، یا انسانهایی دیگر قرار می گیرند ، مفهوم ارتباط به « وجود » می آید.

فرضا برای انسانی که روی این کره خاکی تنهایِ تنهاست ، مفهوم ارتباط با دیگر انسانها نه معنی دارد ، و نه امکانِ « وجود ». از اینرو برخلاف کسانی که معتقدند: « انسان ذاتا موجودی اجتماعی است و انسانِ تنها و به دور از اجتماع را نمی توان انسان نامید » ما می توانیم بر اساس گفته های فوق چنین بگوییم که : اجتماعی بودن برای انسان ذاتی نیست ؛ یعنی چنین نیست که انسانِ تنها فقط به خاطر تنهایی و دوری از اجتماع ، انسانیت خود را از کف بدهد. و اگر هم می بینیم که انسانها نمی توانند به دور از جمع و دیگر افراد زندگی کنند ، این دلیل نمی شود که صفت « اجتماعی » برای انسان ، ذاتی باشد. بلکه فوقش می توانیم بگوییم که این امر به عادت انسان برمیگردد ، یعنی انسانها برحسب عادتی - که خود حاصل اجتماع است - نمی توانند دور از جامعه زندگی کنند. و صرف عادت شدنِ یک صفتی برای انسان نمی تواند ذاتی انسان شود. پس به قول مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی: انسانها مدنی الطبع نیستند ، بلکه مدنی المضطرند.

 

(۲)

مسئله مهم دیگر این است که در دیدگاهی که امروزه روز در جهان حاکم است هنگام بیان این موضوع ، و لزوم و ضرورت آن ، فقط به جنبه ارتباط انسانها با یکدیگر پرداخت می شود. و از جنبه های دیگر این موضوع غفلت می شود. و شاید دلیل این را بتوان در  دیدگاهی یافت که امروزه نسبت به انسان ( نسبت به شأن و منشأ انسان ) حاکم است. به طوریکه چنین دیدگاهی نسبت به انسان جایی برای توجّه به دیگر موجودات حتی طبیعت، نمی گذارد(؟).

 

(۳)

چنانکه گفته شد: مفهوم ارتباط وقتی آشکار می شود و به « وجود » می آید که در مقابل یک چیزی ، چیزی دیگر قرار بگیرد. حال اگر با یک دید الهی به این مسئله نگاه کنیم ، خداوند نیز یکی از این به اصطلاح چیزهایی است که در برابر انسان قرار دارد. پس بر این اساس انسان به ناچار ( چه بخواهد و چه نخواهد ) باید با این وجودِ در پیش رویِ خود ، ارتباط داشته باشد. برای اینکه طبق معنایی که از ارتباط کردیم ارتباط ناشی از حضور چیزی است ، و حال که خدا نیز به همراه دیگر چیزها در مقابل ما حضور ( حضور نامرئی=غیرقابل رؤیت ) دارد ، این حضور منشاء نیاز ما به ارتباط با او می شود. و به نظر نگارنده کسانی که در مقام خود شناسی یا هستی شناسی بر می آیند بهتر می توانند این نیاز را ( به صورت کششی مرموز به یک ناشناس ) در خود حس کنند. که البته دنبال کردن این نیاز و برقراری ارتباط ، و یا بی توجهی و سرکوب کردن آن ، بسته به خود شخص دارد ...


[۱] مقاله روانشناسی روابط انسانی؛ نویسنده: رابرت بولتون؛ مترجم: حمیدرضا سهرابی.
[۲] چون ارتباط می توان منشأ اثر باشد ( مثل ایجاد نفرت و محبت ) ، و چون منشأ اثر بودن حاکی از « وجود » می باشد ( چون « عدم » نمی تواند منشأ اثر باشد) ، لذا ارتباط را نیز باید دارای « وجود » دانست.

- توجه: در متن فوق جامعه (society) و اجتماع (community) مسامحتا به یک معنا در نظر گرفته شده.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:41  توسط Hassan Golbakhshi  | 

امتداد انسان به چه سویی است؟

 

مارشال مک لوهان (Marshall McLuhan) متفکر معاصر کانادایی بیش از هر نویسنده دیگر در روزگار ما به ارتباط ، مخصوصا وسایل ارتباط جمعی توجه داشته. یکی از نظریات او به نظریه امتداد معروف است.

در نظر مک لوهان: هر وسیله ارتباطی ، امتداد یکی از حواس انسان می باشد. مثلا خط امتداد چشم و رادیو امتداد شنوایی است. به طوریکه با پیدایی خط انسان توانست به عمق تاریخ رخنه کند و دنیاهای دور دست را ببیند همانطور که توانست با همعصران خود که فرسنگ ها از او دور هستند آشنا شود. البته از نظر او این ویژگی صرفا از آن وسایل ارتباط جمعی نیست بلکه همه وسایل چنین اند. به عنوان مثال از دیدگاه او چرخ امتداد پا است همانطور که لباس امتداد پوست است.

با همه اینها مک لوهان در جستجوی جامعه ای است که در آن شاهد به هم خوردن تعادل حواس نشویم یعنی با اختراع وسیله یا وسایل یکی از حواس بر دیگر حواس پیشی نگیرد و موجب بر هم خوردن نظم و تعادل حیات انسانی نشود.*

 

اگر نظریه مک لوهان را درست بدانیم - که البته با تامل در پیرامون خود ، درست هم می یابیم - می توانیم ادعا کنیم که از بین حواس انسان امروزی ، حواس بصری و سمعی بر دیگر حواس پیشی گرفته و موجب اختلال دیگر حواس و حتی در پاره ای مواقع موجب اختلال در زندگی روزمره شده اند. چنانکه اگر از انسان امروزی ابزارهای بصری و سمعی را بگیریند زندگی روزمره متوقف می شود. صورت کلی این سخن چنین می شود که اگر از نهاد خانواده « تلویزیون » را ، و از نهاد آموزش و پرورش « تخته سیاه » را ، و از نهاد اقتصاد و سیاست « رسانه های تبلیغاتی » را ، و از نهاد دین « تجربه ترسیمی » را بیرون بکشیم انسان دچار خلاء می شود.

 

اینکه انسان امروزی انسانی است به غایت سمعی و بصری ، موضوعی است که به وضوح می توان در پیرامون خود در همین جامعه خودمان مشاهده کنیم. از اینرو نگارنده به ذکر چند مثال آن هم برای تنویر مسئله اکتفاء می کند:

- مادران امروزی دیگر نمی توانند همچون مادران گذشته با برقراری یک ارتباط مرموز قلبی خواست های فرزندان خود را بفهمند. به همین خاطر می بینیم هنگام بروز مشکلات مُدام از فرزندان خود این سئوال ها را می پرسند که « چرا نمی گی چی شده؟ ...آخه اگه تو چیزی نگی ما که نمی فهمیم تو چته؟...» اینگونه سئوالات حاکی از این است که مادران نیز به خاطر سمعی و بصری شدنشان جایگاه استثنایی خود را در حال از دست دادنند.
- در روابط زناشویی نیز بسیار می بینیم که مثلا وقتی زنی دیر به منزل می آید و شوهرش از او علت دیر آمدن او را می پرسد او نمی تواند به شوهرش بقبولاند که مثلا ترافیک بوده یا مثلا در راه با یکی از دوستان قبلی اش برخورد کرده و به همین خاطر دیر کرده. این قبول نکردن ها و شک و تردیدها نتیجه این است که مرد خانه به خاطر اینکه می خواهد خودش ببیند یا خودش بشنود نمی تواند فقط به گفته های زنش اعتماد بکند. به همین خاطر خواهان دلیل و مدرکی می شود که یا او خودش ببیند یا کس دیگری شهادت بدهد.
- نمونه دیگر را می توان از روابط جنسی بین زوج ها آورد. به طوریکه چون معمولا زوج ها نمی توانند از طریق حس و لمس همدیگر ارضاء شوند ، بعد از مدتی برای ارضای خود به فیلم ها و سی دی های porn پناه می برند تا بلکه شهوت بصری و سمعی خود را ارضاء کنند.
- در عرصه سیاست نیز رسانه های تصویری و شنیداری نقش تعیین کننده ای دارند. به طوریکه مثلا در انتخابات ، بیشترین شانس را نامزدی داراست که بیشترین سلطه و نفوذ را بر رسانه ها دارد.
- در تجارت نیز دیگر ادعاهای کلامی همچون گذشته جایگاهی ندارند. بلکه هر گونه ادعایی همراه با چک و سفته به عنوان نمادهای بصری باید باشد. و این برخلاف گذشته است که مقولاتی همچون قول و عهد و قرار از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند.
- علاوه بر مثال های فوق این مسئله در موضوعات متافیزیک رنگ متفاوتی به خود گرفته است. چنانکه می توان چنین گفت که بخش مهمی از بحران معنویتی که امروزه از آن سخن رانده می شود به همین بصری شدن انسان برمی گردد. به خاطر اینکه انسان امروزی از ابتداء عادت می کند حین فهم ( حین آموزش ) همه چیز را برایش ترسیم و مجسّم کنند. همین امر باعث می شود هنگام به میان آمدن مفاهیم متافیزیکی بلنگد و راه به جایی نبرد و در نهایت دچار تشویش و اضطراب شود. چرا که مفاهیم اصلی متافیزیک تعقلی است و نه تخیلی.

 

در پایان باید گفت به نظر نگارنده: یکی از راه های تخفیف این خصلتِ انسان امروزی « تفلسف » است ؛ و البته تفلسف برهانی-قیاسی. یعنی تفلسفی که مبتنی بر قواعد عقلی صرف باشد.

.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:38  توسط Hassan Golbakhshi  | 
سپاس خداوندی را که دیگر بار به من فرصت داد تا از زاویه ای نو با دوستان و همصنفان خود ارتباط برقرار

کنم و داشته ها و دغدغه های خود را از کانال نو و وسیعی یبان کنم.

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 9:49  توسط Hassan Golbakhshi  | 
ای نام تو بهترین سر آغاز             بی نامتو نامه کی کنم باز

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 9:41  توسط Hassan Golbakhshi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM