امتداد انسان به چه سویی است؟
مارشال مک لوهان (Marshall McLuhan) متفکر معاصر کانادایی بیش از هر نویسنده دیگر در روزگار ما به ارتباط ، مخصوصا وسایل ارتباط جمعی توجه داشته. یکی از نظریات او به نظریه امتداد معروف است.
در نظر مک لوهان: هر وسیله ارتباطی ، امتداد یکی از حواس انسان می باشد. مثلا خط امتداد چشم و رادیو امتداد شنوایی است. به طوریکه با پیدایی خط انسان توانست به عمق تاریخ رخنه کند و دنیاهای دور دست را ببیند همانطور که توانست با همعصران خود که فرسنگ ها از او دور هستند آشنا شود. البته از نظر او این ویژگی صرفا از آن وسایل ارتباط جمعی نیست بلکه همه وسایل چنین اند. به عنوان مثال از دیدگاه او چرخ امتداد پا است همانطور که لباس امتداد پوست است.
با همه اینها مک لوهان در جستجوی جامعه ای است که در آن شاهد به هم خوردن تعادل حواس نشویم یعنی با اختراع وسیله یا وسایل یکی از حواس بر دیگر حواس پیشی نگیرد و موجب بر هم خوردن نظم و تعادل حیات انسانی نشود.*
اگر نظریه مک لوهان را درست بدانیم - که البته با تامل در پیرامون خود ، درست هم می یابیم - می توانیم ادعا کنیم که از بین حواس انسان امروزی ، حواس بصری و سمعی بر دیگر حواس پیشی گرفته و موجب اختلال دیگر حواس و حتی در پاره ای مواقع موجب اختلال در زندگی روزمره شده اند. چنانکه اگر از انسان امروزی ابزارهای بصری و سمعی را بگیریند زندگی روزمره متوقف می شود. صورت کلی این سخن چنین می شود که اگر از نهاد خانواده « تلویزیون » را ، و از نهاد آموزش و پرورش « تخته سیاه » را ، و از نهاد اقتصاد و سیاست « رسانه های تبلیغاتی » را ، و از نهاد دین « تجربه ترسیمی » را بیرون بکشیم انسان دچار خلاء می شود.
اینکه انسان امروزی انسانی است به غایت سمعی و بصری ، موضوعی است که به وضوح می توان در پیرامون خود در همین جامعه خودمان مشاهده کنیم. از اینرو نگارنده به ذکر چند مثال آن هم برای تنویر مسئله اکتفاء می کند:
- مادران امروزی دیگر نمی توانند همچون مادران گذشته با برقراری یک ارتباط مرموز قلبی خواست های فرزندان خود را بفهمند. به همین خاطر می بینیم هنگام بروز مشکلات مُدام از فرزندان خود این سئوال ها را می پرسند که « چرا نمی گی چی شده؟ ...آخه اگه تو چیزی نگی ما که نمی فهمیم تو چته؟...» اینگونه سئوالات حاکی از این است که مادران نیز به خاطر سمعی و بصری شدنشان جایگاه استثنایی خود را در حال از دست دادنند.
- در روابط زناشویی نیز بسیار می بینیم که مثلا وقتی زنی دیر به منزل می آید و شوهرش از او علت دیر آمدن او را می پرسد او نمی تواند به شوهرش بقبولاند که مثلا ترافیک بوده یا مثلا در راه با یکی از دوستان قبلی اش برخورد کرده و به همین خاطر دیر کرده. این قبول نکردن ها و شک و تردیدها نتیجه این است که مرد خانه به خاطر اینکه می خواهد خودش ببیند یا خودش بشنود نمی تواند فقط به گفته های زنش اعتماد بکند. به همین خاطر خواهان دلیل و مدرکی می شود که یا او خودش ببیند یا کس دیگری شهادت بدهد.
- نمونه دیگر را می توان از روابط جنسی بین زوج ها آورد. به طوریکه چون معمولا زوج ها نمی توانند از طریق حس و لمس همدیگر ارضاء شوند ، بعد از مدتی برای ارضای خود به فیلم ها و سی دی های porn پناه می برند تا بلکه شهوت بصری و سمعی خود را ارضاء کنند.
- در عرصه سیاست نیز رسانه های تصویری و شنیداری نقش تعیین کننده ای دارند. به طوریکه مثلا در انتخابات ، بیشترین شانس را نامزدی داراست که بیشترین سلطه و نفوذ را بر رسانه ها دارد.
- در تجارت نیز دیگر ادعاهای کلامی همچون گذشته جایگاهی ندارند. بلکه هر گونه ادعایی همراه با چک و سفته به عنوان نمادهای بصری باید باشد. و این برخلاف گذشته است که مقولاتی همچون قول و عهد و قرار از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند.
- علاوه بر مثال های فوق این مسئله در موضوعات متافیزیک رنگ متفاوتی به خود گرفته است. چنانکه می توان چنین گفت که بخش مهمی از بحران معنویتی که امروزه از آن سخن رانده می شود به همین بصری شدن انسان برمی گردد. به خاطر اینکه انسان امروزی از ابتداء عادت می کند حین فهم ( حین آموزش ) همه چیز را برایش ترسیم و مجسّم کنند. همین امر باعث می شود هنگام به میان آمدن مفاهیم متافیزیکی بلنگد و راه به جایی نبرد و در نهایت دچار تشویش و اضطراب شود. چرا که مفاهیم اصلی متافیزیک تعقلی است و نه تخیلی.
در پایان باید گفت به نظر نگارنده: یکی از راه های تخفیف این خصلتِ انسان امروزی « تفلسف » است ؛ و البته تفلسف برهانی-قیاسی. یعنی تفلسفی که مبتنی بر قواعد عقلی صرف باشد.
.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:38  توسط Hassan Golbakhshi
|