communication |
1- ويژگي هاي انسان
انسان موجودي است با ساختار روحي و رواني بسيار پيچيده، تا جايي كه فلاسفه اسلامي نهاد انسان را با كل عالم هستي مقايسه كرده اند و آن را عالم صغير ناميده اند. در فرهنگ فلسفه غرب (آلمان) از انسان اين تعريف ارائه شده است:
«انسان نوعي ماده است و يك تركيبي نسبتاً مستقل و ثابت از قوه ماه كه در آن طبيعت (انسان)، به درك نمودن و شناختن نفس خويش و به خط ستني كه غرض هدف آن است موفق مي شود و به فعلي مي رسد كه مقصد خود را شناخته و تكاملش را مقرر مي دارد.»
از ديدگاه روانشناسان غربي، انسان جزء پستانداران دره اول و يا حيواناتي كه ميان ساير جانداران رياست دارند تلقي مي شود. عمده ترين دليل بر اين مدعا، موقعيت حيواني انسان كه عبارتست از تشكيل بدن و تكامل آن و تركيب شيميايي اجزاي اصلي بدن اوست، مي باشد در اين تعبير انسان «نيمه ميمون» است.
اين اصل ساده و ثابت عموماً انسان را در فن تربيت، قضاوت و سياست دچار خطا مي كند كه، انسان يك «تنوع بيشمار» است. دانشمندان غربي روانشناسي حالات خاصي از انسان را نسبت به ساير حيوانات اينطور بر مي شمارند:
1- راه رفتن 2- تكامل مغز 3- تشكيل زبان و بعدها خط و كتابت
4- تكميل و تقليد آلات و ادوات 5- جمع كردن و به كار انداختن مشاهدات در شكلي عميق تر 6- تقسيم كار و فعاليت مشترك 7- احراز مسئوليت هاي اخلاقي
اين روانشناسان معتقدند كه عالي ترين شاخصه انسان «معرفت نفس» و استقلال ذاتي در شناخت طبيعت است. انسان از يك طرف با طبيعت در ارتباط است و خود را به آن مقيد مي داند و از ديگر سو بوسيله عقل و سپس تمدن، خود را مافوق طبيعت مي سازد.
انسانها از جهات بسياري با هم در تفاوت و تغاير هستند. اين تفاوتها در دو عامل عمده ريشه دارد؛ «وراثت» و« محيط». در عين حال وجه اشتراك انسانها «فطرت» آنهاست. انسانها همزمان با انعقاد نطفه شان، فطرتشان نيز پديدار مي گردد. اينكه در تعابير مذهبي سر منزل انسان، پاك و منزه شمرده شده است و براي او ارزش قائل شده كه همگي به خاطر فطرت اوست.
2- ارتباطات
عمده تعريفي كه از ارتباطات مطرح شده است و عموماً مبنا براي تعاريف ديگر نيز هست، اين تعريف دكتر محسنيان راد است: «فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده،مشروط بر آنكه درگيرنده پيام مشابهت معني با معني مورد نظر فرستنده پيام ايجاد شود.» اين تعريف دربرگيرنده آن است كه هرچه بين پيام يا در واقع معني درون پيام فرستنده و معني دريافتي از سوي گيرنده شباهت بيشتري باشد ارتباط كامل تر خواهد بود.
دكتر محسنيان راد در كتاب «ارتباط شناسي» سه شكل برقراري ارتباط و نتيجه آن طبق تناظر دو معني از سوي فرستنده و گيرنده را معرفي كرده است؟
فقدان ارتباط
ارتباط ناقص
ارتباط كامل
(ارتباط با خود) فرا ارتباط
عمده كليه واژه هاي ارائه شده از تعاريف ارتباطات عبارتند از:
اقناع، اشتراك فكر، تاثيرپذيري، تاثيرگذاري، تغيير رفتار، جستجو براي پاسخ، درك عملي، داشتن علائم مشابه، درك معني، همانندي تجربه، انتقال معني، انتقال اطلاعات، دريافت پيام و...
3- مفهوم خود
خود در جريان ارتباط شكل مي گيرد. نوزادان در بدو توليد هيچ شناختي از خود ندارند و اين شناخت در جريان اولين نشانه هاي ارتباطي با محيط اطراف، پدر و مادر و اطرافيان حاصل مي شود انسان در جريان برخورد و تعامل با ديگران با خودش آشنا مي شود و در نتيجه اظهارنظر ديگران در مورد خودش، اين اظهارنظرها را مي پذيرد. مفهوم خود در بدو تولد ابتدا در برخورد با خانواده شكل مي گيرد. در برخورد و برقراري ارتباط با گروه همسالان تثبيت شده و در جريان روابط اجتماعي در سطحي وسيع تر تكامل مي يابد مفهوم خود، در حقيقت، محصول دروني شدن ديدگاههاي افراد خاص و افراد معمولي است.
4- ارتباط با خود
در اين دوران كه ما زندگي مي كنيم، مردم به ويژه آنهايي كه در شهرهاي بزرگ زندگي مي كنند از احساس وحشتناكي به نام « تهي بودن» رنج مي برند. هرچند كه رسانه هاي جمعي در پهنه اي وسيع با انسان در ارتباطند و او را سرگرم مي كنند، اما انسان ناكام و درمانده در برابر كوير زندگي خويش قرار مي گيرد. اين «درون ناخودآگاه» است كه در برخورد و ايجاد ارتباط مهمترين وسيله يا فضاي ارتباطي است. در عين اينكه خود اين دورن ناخود آگاه ارزشمندترين مخاطب فرد است. هندوهاو چيني ها با انجام حركاتي چون «يوگا» به اين ارتباط دست يافته اند. انسان به دو دليل عمده در ارتباط با خود دچار مشكل مي شود؛
الف) محرك هاي غريزي كه انسان را يك سويه نگر كرده و توازنش را برهم مي زند، مثلاً تحريك جنسي باعث عدم پاسخگويي به نيازهاي ديگر مي شود. قدما اين حالت را «گمگشتگي روحي» مي خواندند.
ب) خود بزرگترين نيروي روان است. خود مي تواند انسان را گرفتار جنون عظمت خواهي يا تخيلات فريبنده ديگر كند. شخصي كه گرفتار اين حالت شود همواره با واقعيت انساني خود را از دست مي دهد. اين مسأله باعث مي شود خود، «من خودآگاه» را به خطر اندازد.
عميق ترين نتيجه ارتباط برقرار كردن با خود باعث پديدارشدن قالب خاص و اصيلي در ارتباطات مي گردد كه به «ارتباطات درون فردي» معروف است. ارتباطات درون فردي يك دادو ستد ارتباطي است كه در درون فرد روي مي دهد. اين نوع از ارتباط در حقيقت حرف زدن با خود است.
از نظر «مانكن»، انسان در برقراري ارتباط قائل به نمادهايي است. از طريق اين نمادهاست كه آنچه او به ديگران مي گويد مي تواند همان معني و مفهوم را براي خودش داشته باشد كه براي ديگران دارد. هرچند كه در بسياري از تعابير از ارتباط درون فردي آن را اساس تمام انواع ارتباط و بخشي از ارتباط دانسته اند. انسان در واقع در نتيجه معاني كه در ذهن دارد با ديگران ارتباط برقرار مي كند – اما مفهوم ارتباط درون فردي مفهومي كاملاً مجزاست.
الف ) فرايند رمزگذاري و رمزگشايي در تنهايي انسان
ب )درون نگري انسان به يك مصيبت شخصي
انواعي از ارتباط درون فردي هستند كه انسانها درون نهادشان و تحت تاثير عشق ها، نفرت ها، آرمانها و.... در خود دارند.
از نظر «بارلاند»، محمل ارتباط درون فردي محصور در تنهايي يك شخص است كه با محيط خويش بده و بستان دارد و هم اوست كه آنچه را كه مقاصدش ايجاب كرده، مي بيند و آنچه را اندامگان او پذيرفته، حس مي كند و نشانه ها را بر طبق پويش شخصيت خويش تداعي و به يكديگر پيوند مي زند.
5- ارتباطات ميان فردي
ظهور مبحث ارتباطات ميان فردي از سال 1970 بود. تا اين دوران و در آغاز پيدايش اين شاخصه قابل تامل در ارتباطات از نتايج و ماحصل پژوهشهاي انجام شده در رشته هايي چون روانشناسي، روانپزشكي، مشاوره و مددكاري اجتماعي استفاده مي شد. اگرچه ارتباطات ميان فردي امروزه بعنوان يك رشته مستقل دانشگاهي مورد توجه قرار مي گيرد ولي در اصول كلي و مباحث اصلي نظري تابعي از علم ارتباطات است.
- تعريف ارتباطات ميان فردي؛ برخي عمده ترين ويژگي ارتباطات ميان فردي را تعداد افراد در فضاي ارتباط و برخي نيز بافت صميمانه ارتباط عنوان كرده اند. ليكن شاخصه اصلي ارتباطات ميان فردي «تعاملي» بودن آن است. ارتباطات ميان فردي در حقيقت نوعي از تعامل است. تعريف علمي ارتباطات ميان فردي:
«يك تعامل گزينشي، نظام مند، منحصر به فرد و رو به پيشرفت است كه سازنده شناخت طرفيت از يكديگر و محصول اين شناخت است و موجب خلق معاني مشترك در بين آنها مي شود»
واژه هايي كليدي اين تعريف:
* گزينشي← افراد در جريان ارتباطات ميان فردي عده خاص و قليلي را براي برقراري ارتباط انتخاب مي كنند.
* نظام مندي ← ارتباطات ميان فردي در قالب نظامهاي مختلف روي مي دهد اين نظامهاي محيطي يا فكري بر انتظارات ما از يكديگر اثر مي گذارد. مثلاً ارتباط در دانشگاه، محله، جامعه ايران يا جامعه آمريكا و ...
* منحصر به فرد ← افراد در برقراري ارتباط بي همتا و منحصر به فرد هستند. چون برقراري ارتباط گزينشي است هر انتخاب ارزش خاصي دارد و جاي آن را هيچ انتخاب ديگري نمي گيرد.
* فرآيند رو به پيشرفت ← ارتباطات ميان فردي به تدريج متكامل تر و ميان فردي تر مي شود. دوستي ها و روابط عاشقانه با مرور زمان عميق تر و با معناتر مي شوند، روابط پويا مي شوند و هميشه بصورت يكسان باقي نمي مانند.
* تعامل ← ارتباطات ميان فردي در اصل تعامل ميان انسانهاست. در ارتباطات ميان فردي افراد هم فرستنده اند و هم گيرنده.
* افراد ← ما در ارتباطات ميان فردي برخوردي را داريم كه با يك فرد داريم. ارتباطات ميان فردي چيزي بيش از گفت و گو براساس نقش هاي اجتماعي – معلم و شاگرد رئيس و مرئوس و... است. برقراري ارتباط ميان فردي زماني صورت مي گيرد كه ما و ديگران يكديگر را بشناسيم، درك كنيم و بعنوان يك فرد بي نظير در نظر بگيريم.
* معاني ← معاني و برداشتهاي مشترك اساس ارتباطات ميان فردي است. در طول ارتباط ميان فردي، افراد تنها به مبادله كلمات نمي پردازند بلكه در پي يافتن معاني كلمات و رفتارهاي يكديگرند. در ارتباطات ميان فردي با دو سطح از معاني مواجه هستيم:
1) معاني محتوايي اين معاني با اطلاعات مرتبط هستند. اگر پدر و مادري به فرزند پنج ساله خود بگويند«همين حالا اتاقت را تميز كن» معناي محتوايي آن تميز بودن اتاق است.
2) معاني رابطه اي : اين معاني قائل به وجود رابطه است اگر همان والدين همان جمله را به فرزند خود بگويند با تعبير معناي رابطه، مفهومش آن است كه والدين حق دارند به فرزندشان دستور بدهند. يعني برقراري يك رابطه بالا به پايين.
1-5- اصول روابط ميان فردي
بسياري از روانشناسان اجتماعي براي روابط بين افراد در قالب خاص ارتباط ميان فردي با توجه به تعريفي كه ارائه شد، اصولي را قائل هستند. اين اصول عبارتند از:
1- انسانها نمي توانند با هم رابطه برقرار نكنند.
2- ارتباط ميان فردي با انتخابهاي اخلاقي عجين است.
3- در جريان ارتباط ميان فردي معاني مختلفي خلق مي شوند.
4- ارتباط ميان فردي موجب توسعه و تداوم روابط مي شود.
5- ارتباط ميان فردي كارآمد، آموختني است.
2-5- اهميت ارتباطات ميان فردي
براي درك بهتر اهميت ارتباطات ميان فردي داستاني را كه «جوليا تي. وود» در كتاب «ارتباطات ميان فردي» نقل كرده است. مورد توجه قرار مي دهيم؛
«دو ماه است براي مصاحبه اين طرف و آن طرف مي رويد ولي تا به حال شغلي بدست نياورده ايد. پس از مصاحبه ناموفق ديگري، يكي از دوستان نزديكتان مي پرسد چه مشكلي داريد. دوست شما بجاي اينكه فوراً با شما همدردي كند، پيشنهاد مي كند ناهار با هم باشيد و با هم صحبت كنيد. هنگام ساندويچ خوردن به دوست خود مي گوييد كه نگران وضعيت كارتان هستيد و نمي دانيد اشكال در كجاست. دوست شما با دقت به صحتبهايتان گوش مي دهد و به شما مي فهماند كه او نيز نگران است. سپس بحث كساني را پيش يم كشد كه آنها نيز بيكار هستند. ناگهان احساس مي كنيد كه تنها نيستيد. دوست شما به يادتان مي اندازد كه ترم آخر چقدر نگران بوديد اما بالاخره موفق شديد با فارغ التحصيل شويد. با گوش دادن به صحبتهاي او اعتماد به نفس شما دوباره بالا مي رود و پيش از جداشدن از شما يك رشته ترفندهاي جديد را براي مصاحبه به شما توصيه مي كند و شما دوباره اميدوار مي شويد.»
براساس مدل نيازهاي «آبراهام مازلو» (1968) نيازهاي انسان از بنيادي ترين شان شروع و با ارضاي آنها، انسان نياز به تأمين نيازهاي انتزاعي تري دارد.
انتزاعي ترين نياز
نياز به عزت نفسي
نياز به تعلق خاطر داشتن
نياز به ايمني و محافظت
نياز به ادامه بقا
(هوا، غذا، نيازجنسي و...)
بنيادي ترين نياز
1- نيازهاي جسمي: كودكان تازه متولد شده با گريه مي فهمانند كه گرسنه اند. در طول مسير رشد خود، انسان براي بقا نياز به ارتباط با ديگران دارد.
2- نياز به آرامش و امنيت: وقتي كه شما را كسي تهديد مي كند براي محافظت از خود به مجريان قانون مراجعه مي كنيد.
3- نياز به تعلق خاطر داشتن: ما نياز به پذيرش ديگران و معاشرت آنها داريم و در عين اينكه مي خواهيم ديگران را بپذيريم و آنها را تأييد كنيم.
4- نياز به عزت نفس: بهادادن به خودمان و ارزش قائل شدن براي خودمان و ارزشمندبودن از نظر ديگران انسان زماني براي خودش احترام قائل مي شود كه ديگران او را محترم بشمرند.
5- نياز به خوشكوفايي: از نظر مازلو، نياز به خودشكوفايي انتزاعي ترين نياز انسان است. انسان به دنبال چيزي بيش از بقاء امنيت، تعلق خاطر داشتن و عزت نفس است. انسان موجودي كمال جوست. دوست دارد با برقراري ارتباط با ديگران و بهره مندي از تجارب آنها در ابعاد جديدي را در خودش پرورش دهد و مهارتهاي جديدي را كسب نمايد. انسان در جريان ارتباط با ديگران است كه پي به توانايي ها و استعدادهاي خود مي برند.
شايد اولين كسي را كه به شما گفت در فلان زمينه استعداد داريد به خاطر بياوريد، همين تشويق و تشويقهاي ديگر باعث شد تا شما به دنبال همان استعدد برويد و خود را شكوفا سازيد.
6- مدلهاي ارتباطات ميان فردي
1- مدل هاي خطي: هارولد لاسول در سال 1948 مدل ارتباطي خود را ارائه داد. در اين مدل يك نفر بر ديگري تاثير مي گذارد. اين ديدگاه شامل پنج عنصر، چه كسي، چه مي گويد، در چه كانالي، به چه كسي و با چه تأثيري مي باشد.
كلورشنون و وارن ريور بعدها با تكميل مدل لاسول در سال 1949 به مدل خود عنصر پارازيت را افزودند. اين دو مدل سه ضعف عمده داشتند اولاً جريان ارتباط در آنها يك طرفه است و دوماً شنوندگان منفعلانه پيامهاي فرستنده را دريافت و پاسخي نمي دهند.
پارازيت
ضعف سوم آن است كه ارتباطات اساساً
فرايندي پوياست ولي اين مدل ها ارتباطات را ايستا جلوه مي دهند.
2- مدل هاي تعاملي: بازخورد يا feedback اصلي ترين عنصر اين مدل هاست. ويلبرشرام يكي از صاحبان اين مدل هاي ارتباطي است. وي معتقد است كه بازخورد در فرآيند ارتباط، نوع ثانويه پيام است. پيام دهندگان در حقيقت پيام را در درون ميدان شخصي تجربه خود خلق و تفسير مي كنند. هرچه ميدان تجربي افراد همپوشي بيشتري داشته باشد افراد منظور يكديگر را بهتر مي فهمند.
ضعف اين مدل ها در اين است كه فرايند ارتباطات انساني را بطور كامل پوشش نمي دهند. اين مدل ارتباط را يك فرايند زنجيره اي خطي نشان مي دهد. در اين مدل ابتدا يك نفر با ديگر ارتباط برقرار مي كند و پس ديگري به او پاسخ مي دهد اين در حالي است كه ارتباط فرايندي همزمان است نه نوبتي. ضعف بعدي اين است كه اين مدل به پويايي ارتباط توجه نمي كند اگر دو نفر مدت طولاني با هم در ارتباط هستند رابطه آنها با هم صميمي تر و خودماني تراز زماني است كه با هم تازه آشنا شدند.
ميدان تجربه ارتباط گر (الف) ارتباط گرا (الف) ارتباط گرا (ب) ميدان تجربه ارتباط گر (ب) مقطع زماني 1 مقطع زماني 2 مقطع زماني 3 پارازيت
مدل تبادلي ارتباطات ميان فردي ميدان تجربه ارتباط گر (الف) ارتباط گرا (الف) ارتباط گرا (ب) ميدان تجربه ارتباط گر (ب) مقطع زماني 1 مقطع زماني 2 مقطع زماني 3 پارازيت

3- مدل ها
فهرست منابع و مأخذ:
1- بليكس و هارولدسن، «طبقه بندي مفاهيم در ارتباطات»، ترجمه مسعود اوحدي، سروش، تهران، 1378.
2- محسنيان راد، مهدي، «ارتباط شناسي»، سروش، تهران، 1381.
3- تي. وود، جوليا، «ارتباطات ميان فردي – روانشناسي تعامل اجتماعي»، ترجمه مهراد فيروزبخت، انتظارات شهر كتاب مهتاب، چاپ دومع 1384.
4- كاظم زاده ايرانشهر، حسيني، «اصول اساسي روانشناسي»، انتشارات اقبال، تهران، 1350.
5- گوستاويونگ، كارل، «انسان و سمبولهايش»، ترجمه دكتر محمود سلطانيه، نشر مهربان، چاپ اول، 1377.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|